چهارشنبه 23 خرداد 1403 - 12 Jun 2024
کد خبر: 37274
تاریخ انتشار: 1403/03/22 05:22

رویکرد « اقتصاد سیاسی» در تحلیل مسائل صنعتی

قاسم خرمی - پژوهشگر مسائل صنعتی ایران
رویکرد « اقتصاد سیاسی» در تحلیل مسائل صنعتی

در جامعه ایران، با اینکه تار و پود اقتصاد و تخصیص منابع با تصمیم‌ها و انتخاب‌های متاثر از ارزش‌ها و هنجارهای ایدئولوژیک و سیاسی بافته شده و نیز فرجام بسیاری از پروژه‌ها و طرح‌های بزرگ و نیازمند جذب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی با ثبات سیاسی و تحولات و معاهدات بین‌المللی در پیوند است اما اهمیت اقتصاد سیاسی به عنوان یک رویکرد جدی پژوهشی در امر توسعه اقتصادی و صنعتی هنوز به درستی مورد اقبال و توجه مراکز تحقیقاتی و پژوهشی قرار نگرفته است. کم‌اعتنایی به رویکرد اقتصاد سیاسی در میان پژوهشگران ایرانی می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. یک دلیل آن به هژمونی رویکردهای نئولیبرالی و «سیاست‌زدایی از توسعه» در فضاهای علمی کشور مربوط می‌شود که اقتصاد را مکانیزم مشترکی می‌پندارد که به‌کار‌گیری آن در هر نقطه جهان و جدای از زمینه‌های سیاسی و اجتماعی آن، به نتایج یکسان منتهی می‌شود. از این منظر، اقتصاد به مثابه علم مدیریت و تخصیص درست منابع و در حیطه صلاحیت اقتصاددانان و تکنوکرات‌هاست. دلیل دوم به افول نظریه‌های مارکسیستی در محافل آکادمیک مربوط می‌شود. اقتصاد سیاسی از مفاهیم کلیدی در رهیافت‌های چپ بود و با به حاشیه رفتن این نظریه‌ها، این مفهوم نیز کم فروغ شد. دلیل سوم و شاید مهم‌ترین دلیل در خصوص امتناع پژوهشگران مسائل توسعه در ایران از به‌کارگیری مفهوم و رویکرد اقتصاد سیاسی ناشی از چالش‌ها و دردسرهای معمول پرداختن به عملکرد دولت و نیروهای سیاسی در حوزه اقتصاد داخلی یا توسعه همکاری‌های اقتصادی در سطح بین‌الملل است. به عنوان مثال با اینکه درحال‌حاضر تحریم‌های بین‌المللی به عنوان یک موضوع مرتبط با اقتصاد سیاسی بر شاکله اقتصاد و صنعت ایران تاثیر جدی برجای گذاشته است، بنا به برخی ملاحظات، بسیاری از پژوهشگران حاضر به ارائه چنین تحلیل‌هایی نیستند و در نتیجه، ریشه و منشأ بسیاری از مشکلات جاریه یا موانع توسعه اقتصادی و صنعتی ناگفته و نادیده باقی می‌ماند. در این نوشته تلاش شده است تا ابعاد و حوزه‌هایی از توسعه صنعتی به ویژه در کشورهای در حال توسعه که نیازمند بررسی‌ها و تحلیل‌های اقتصاد سیاسی است، یاد‌آوری شود.صنعتی‌شدن فرآیندی است که در محیط سیاسی و اجتماعی جامعه‌ای خاص جاری می‌شود و از این رو، جهات صنعتی‌شدن متأثر از مناسبات نیروهای سیاسی و اجتماعی است. از این‌رو، برای حرکت جامعه در مسیر توسعه صنعتی باید تغییراتی در ساختار طبقاتی و اجتماعی جامعه (با برکشیدن طبقات مولد) حادث شود و همچنین صنعتی شدن نیز به ایجاد تغییرات جدید در ساختار طبقاتی و موقعیت نیروهای اجتماعی منجر می‌شود. حتی در نخستین تجربه صنعتی‌شدن و انقلاب صنعتی در انگلستان، با آنکه دولت نقش هدایت‌گری صنعت را بازی نمی‌کرد، تحول صنعتی حاصل جنبش‌های داخلی و عملکرد دولت در سطح بین‌المللی از طریق جنگ‌های استعماری برای جست‌وجوی منابع اولیه و بازارهای مصرفی جدید بود. در کشورهایی که با تاخیر به دنبال توسعه صنعتی رفتند، تأثیر سیاست بسیار بیشتر است، چنان‌که آدریان لفتویچ از تقدم سیاست بر اقتصاد در توسعه صنعتی چنین کشورهایی سخن می‌گوید. در این جوامع، صنعتی‌شدن حاصل تصمیمی پیچیده و چند لایه است که اگرچه بالاترین و آشکارترین لایه آن سیاست و استراتژی اعلامی دولت است، لایه‌های مبنایی‌تر آن عبارت از برآیند نیروهای اجتماعی- سیاسی به سود‌گذار از اقتصاد کشاورزی و سنتی به اقتصاد صنعتی، اجماع نخبگان و صاحبان قدرت برای حرکت صنعتی، افول قدرت و نفوذ مدافعان نظم موجود سنتی و مخالف تجدد، ضعف ایدئولوژی‌های ضدسرمایه‌داری، تسلط نسبی دولت بر جامعه مدنی و طبقات اجتماعی و شرایط بین‌المللی مساعد برای صنعتی‌شدن کشورهاست. همچنان‌که تصمیم سیاسی دولت برای شروع فرآیند صنعتی‌شدن برآیند عوامل و مناسباتی پیچیده است، پیشبرد حرکت صنعتی‌شدن نیز منوط به تصمیم‌ها و اقدامات موثر دولت است. شرط لازم برای تأثیرگذاری سیاست‌های دولتی، درک صحیح رهبران سیاسی از موقعیت تاریخی و اجتماعی- اقتصادی کشور خود و دستگاه بروکراتیک و اجرایی کارآمد دولتی است. اما صرف کارآمدی دستگاه تصمیم‌گیری و اجرایی دولت شرط کافی در کامیابی فرآیند صنعتی‌شدن نیست. توفیق نسبی فرآیند صنعتی‌شدن در کشورهای در حال توسعه، منوط به اراده و توان رهبران سیاسی و دولت در پیشبرد صنعتی‌شدن با توجه به امکانات و اقتضائات وقت، تأسیس و تقویت نهادهای جدید و پشتیبانی از مالکیت خصوصی و امنیت کسب‌وکار و تولید و اراده معطوف به مهار نیروهای توسعه ستیز است. از این منظر، موضوع صنعتی‌شدن اساسا ذیل رویکرد اقتصاد سیاسی مورد مطالعه قرار می‌گیرد و به‌طور دقیق‌تر «اقتصاد سیاسی صنعتی شدن» نام می‌گیرد و به موضوعاتی چون انواع تجربه‌های صنعتی‌شدن و مطالعه تطبیقی صنعتی‌شدن در جوامع مختلف، سیاست‌های موثر در نظام‌های نهادی- سیاسی مختلف، اقتصاد کلان صنعتی‌شدن، صنعتی‌شدن و سرمایه‌داری تحت هدایت دولت و مانند آن می‌پردازد(۴).اقتصاد سیاسی صنعتی شدن به معنی باور به تاثیر سیاست بر فرآیندهای اقتصادی و صنعتی، از سوی همه نظریه‌های توسعه صنعتی به رسمیت شناخته نشده است. جهت نظریه ساختارگرایی متوجه سرمایه‌گذاری‌های هدفمند دولتی است اما تاکیدی بر سیاست‌های توزیعی دولت ندارد؛ بنابراین نمی‌توان از آن اقتصاد سیاسی استخراج کرد. نظرهای وابستگی و نئومارکسیستی با اینکه تاثیر سیاست وحوزه سیاسی بر اقتصادی را پر رنگ می‌بینند، اما به جای اقتصاد سیاسی ملی بر اقتصاد سیاسی بین‌الملل به ویژه نقش سرمایه‌داری جهانی متمرکز است. رشد اقتصادی و صنعتی شدن در نظریه‌های نوسازی، نئولیبرالیسم و تعدیل ساختاری پدیده‌ای مستقل از ویژگی‌های سیاسی و خصلت‌های اجتماعی جوامع تلقی می‌شود، بنابراین اعتقاد چندانی به اقتصاد سیاسی و ملی ندارند. به نظر آنها اقتصاد در هر جامعه‌ای قواعد وکارکردهای خاص خودش را دارد و از حوزه سیاست و جامعه تاثیر نمی‌پذیرد. تنها نظریه‌های نیازهای اساسی، نظریه نهادگرایی و الگوی دولت توسعه‌خواه است که از اقتصاد و صنعت خوانش سیاسی و اجتماعی ارائه کرده‌اند. رویکرد اقتصاد سیاسی در تحلیل مسائل توسعه در ایران با توجه به تجربه‌های تاریخی ناکامی در توسعه، نظام سیاسی برآمده از انقلاب سیاسی و اهمیت مشروعیت دولت در اذهان عمومی، از اهمیت دو چندانی برخوردار است.


کپی لینک کوتاه خبر: https://rouzegaremadan.ir/d/27db8d